الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

51

شرح كفاية الأصول

آنها در « كيفيّت وضع » است « 1 » ، يعنى « من » يك نوع وضع دارد و « الابتداء » نوع ديگرى از وضع . وضع « من » ( و اساسا تمام حروف ) وضعى محدود و مقيّد است ، زيرا حرف وضع شده است تا از معنايش به عنوان آلت و حالت براى غير ( معناى اسمى ) استفاده شود ( كلمة « من » وضعت ليراد منه المعنى حالة لغيره و من خصوصيات الغير ، القائمة به ) ، بنابراين چون وضع حرف ، يك وضع خاصّ و نحوه‌اى از آن است ، نمىتواند در محدوده و حوزهء « الابتداء » به كار رود . از طرف ديگر وضع « الابتداء » ( معناى اسمى ) نيز وضع خاصّى است ، يعنى مستقلا و بما هو هو ، براى همين معنا وضع شده است . پس « الابتداء » هم نمىتواند به‌جاى « من » استفاده شود . نتيجه : چون اختلاف بين اسم و حرف در كيفيّت وضع است ( نه در اصل وضع ) ، استعمال هركدام از آنها به‌جاى ديگرى ، صحيح نيست ، اگرچه هر دو در اصل وضع ( و همين‌طور در موضوع له و مستعمل فيه ) يكسانند . « 2 »

--> ( 1 ) . مصنّف در متن مىگويد : اختلاف بين اين دو ، در « وضع » است ، و حال آنكه به تصريح خود ايشان بين حرف و معناى اسمى آن ، در مراحل سه‌گانه وضع ، موضوع له و مستعمل فيه تفاوتى نيست . بنابراين مقصود ايشان از وضع ، اصل وضع نيست بلكه « كيفيّت و نحوهء وضع » مورد نظر است . البته مقصود از « وضع » دوم در متن كتاب ( و ان اتّفقا فيما له الوضع ) ، اصل وضع است . ( 2 ) . مرحوم علّامه مشكينى ( قده ) در حاشيه‌اش بر مصنّف اشكال كرده است كه : اگر واضع ، « من » را براى « ابتداى كلّى و عامّ » وضع كرده باشد ولى شرط كند كه مستعمل بايد هنگام استعمال ، معنا را آلى در نظر بگيرد ، اين شرط لازم الوفاء نيست . ولى با بيانى كه در توضيح جواب مصنّف ذكر شد ، معلوم مىشود كه مقصود ايشان ، آن نيست كه « واضع « من » را براى « الابتداء » وضع كرده و سپس براى مستعمل شرط كرده است كه هنگام استعمال ، معنى را آلى در نظر بگيرد » ، تا اشكال شود كه اين شرط لازم الوفاء نيست ، بلكه مقصود مصنّف آن است كه وضع در « من » و « الابتداء » قاصر است و قامت محدودى دارد ، به‌طورى كه حرف ، خارج از محدوده‌اش ، وضع ندارد و اسم نيز همين‌طور . و بر همين اساس ، هيچ‌كدام از آنها نمىتواند در محدودهء ديگرى به كار رود . و شاهد بر اين گفتار آن است كه اصلا در متن كفايه به « شرط واضع و شرط وضع » تعبير نشده تا صحبت از لازم الوفاء بودن و عدم آن شود ، بلكه عبارت مصنّف تكيه بر خود وضع دارد .